بهشت جهنمی

اندک اندک سپیدی جای سیاهی را می گیرد

در این زمان آغاز صبح

و باران بهاری

آرام آرام بر زمین می ریزد

این چه زمان مفلوکیست؟

که سپیده صبح با باران آغشته می شود

من بی هدف بر جاده های مرطوب

بدون چتر قدم برمی دارم

با تمام وجودم آرام تپیدن قلبم را حس می کنم

و و چگونه شده

که من بی آنکه بدانم کجا می روم

احساس سبکی می کنم

خیس

با بوی خاک خیس خورده و آسفالت ترک خورده

اما انگار همه چیز هستم

در حالی که

هیچ چیز نیستم

تنها در این زمان مفلوک

تنها صدای برخورد قطرات و زمین را می شنوم

و انگار

که زمان آهسته می گذرد

و درک هستی به من بها داده است

تا او را ببینم

نفس ها منظم

آرامشی در دل

تپش ها منظم

و شوقی از دل

احساس رضایت از خود

و ناامیدی از هر چیز

با بدنی افتاده

پی هیچ

نه می خواهم بدانم که از کجا آمده ام

نه کجا هستم

و نه به کجا می روم

تنها قدم های آهسته

و در این زمان مفلوک

از همه چیز هیچ چیز نمی خواهم

به هیچ چیزی نمی اندیشم

تنها فقط به احساس آرامشم متمرکز می شوم

و از هیچ لذت می برم

از باران

از بوی خاک و جاده

از تنها صدای باران و قدم های خودم

در جاده های تنها

و این سیاهی که به سپیدی می رود

انگار تمام زیبایی دنیا را یک بار تجربه کرده باشم

و قلبم به آرامی به رنگ محبت کی تپد

و مانند عاشقی که می داند هیچ وقت به عشقش نمی رسد

مانند لحظه ی مرگ

از همه چیز لذت می برم

و انگار خود را گم کرده ام

و انگار از روی دانستن اینکه ناتوانم

از روی عادت

آآآآه می کشم از افسوس و عشق

با کمی رایهه آرامش و احساس سبکی

آری

همه می دانند تکه کلام من آآآه مذکور است

اما از کجا سرچشمه می گیرد باید بدانی

و در این زمان مفلوک

بیشترین و بهترین و عمیق ترین احساست

آآآه می کشم

انگار به سبکی هوا شدم

و هوا را احساس می کنم

و این ترکیب باران صدا و بو و احساسات مذکور

در این زمان مفلوک

انگار در بهشت هستم

در بهشتی که در جهنم وجود دارد

در این بهشت جهنمی

آرامش و افسوس

و نا امیدی و درک هستی

و پوچی و شعور و فهم مطلق

جاریست

می دانم و ای کاش نمی دانستم

زیرا که دیگر مانند همه

نمی توانم  خودم را با زندگی سرگرم کنم

و ماجراجو

<<روزبه نجف پور>>

درباره ی میکل آنژ بوناروتی

خوشا به حال خواب. خواب همانند سنگی تا زمانی که ننگ و جنایت دوام دارد: هیچ ندیدن و هیچ نشنیدن برای من منتهای خوشبختی است. مرا بیدار نکنید. هیس. آرامتر نجوا کنید.

از اشعار میکل آنژ بوناروتی. شاعر. نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی عصر رنسانس

 

میکل‌آنژ بوناروتی

میكل آنژ، از مارچلو ونتوسی

میكل آنژ، از مارچلو ونتوسی
اطلاعات کلی
زادروز ۶ مارس ۱۴۷۵
توسکانا
درگذشت ۱۸ فوریه ۱۵۶۴
رم
ملیت ایتالیایی

  « میکل آنژ » طراحی را از کودکی آغاز کرد .در درس یونانی و لاتین ضعیف بود . سبب آن هم این بود که به جای توجه به درس زبان در حاشیه ی کتاب هایش طراحی می کرد.با وجود علاقه ای که به هنر مجسمه سازی داشت ، در سن سیزده سالگی برای فراگرفتن نقاشی به کارگاه «گیر لاندا ایو» رفت ، ولی تا آخرین روزهای عمرش که تقریبا نود سال طول کشید هرگز طراحی را کنار نگذاشت . خطوطی که این هنرمند طرح می کند همه در ستایش بدن و توجیه آناتومی بدن می باشد و این مهمترین ویژگی میکل آنژ می باشد.

 

  • «وقتی از میکل‌آنژ سؤال شد، چرا تا به‌حال ازدواج نکرده‌ای؟ بدون تأمل جواب داد: من با هنر خود ازدواج کرده‌ام و آثاری که از خود به ‌جای می‌گذارم در حکم فرزندان من هستند...»
  •  

    از هر چیز که در زندگی ما را غمگین می‌سازد، نقاشی برای ما خوشایندتر است

     

    • «آن که به نبوغ خویش وقعی نمی‌نهد و در بند آن است که مطبوع طبع کوته‌فکران جلوه کند نزد من مقام و منزلتی ندارد.»
    • «اگر مردم می‌دانستند برای مقام استادی چه رنج‌ها برده‌ام و چه روزها و چه شب‌ها جان کنده‌ام هرگز از دیدن شگفتی‌های هنری‌ام متعجب نمی‌شدند.»
    • «با کمتر از آن زحماتی که برای پوشاندن عادات زشت خود تحمل می‌کنیم، می‌توانیم ترک عادت کنیم.»
    • «بلندنظر باشید و هدف‌های بزرگ تعیین کنید.»
    • «بهترین دستور زندگی این است که انسان اعتماد به نفس داشته باشد و در پرتو سعی و جدیت به مقام و منزلتی برسد.»
    • «تا زمانی که ننگ و جنایت دوام دارد، هیچ‌ندیدن و هیچ‌نشنیدن برای من منتهای خوشبختی است.»
    • «تمام وعده و نویدهای دنیا، فریبی بیش نیست و بهترین دستور زندگانی این است که اعتماد به نفس داشته باشی و در پرتو سعی و مجاهدت خود به مقامی برسی.»
    • «صلح ناحق بهتر از جنگ محق است.»
    • «صلح و آرامش را فقط در جنگل می‌توان یافت.»
    • «عشق، آدمی را به کمال می‌رساند.»
    • «موسیقی برای آواز و نقاشی برای منظره، مانند شعر است برای کلمات، اما آنجا که موسیقی و شعر در فهماندن احساسات رقیق بشری کوتاه می‌آیند و در هنر خویش فرو می‌مانند، نوبت نقاشی شروع می‌شود. در بسیاری از موارد چیزی که پرده نقاشی به ما می‌فهماند، یک میلیون کلمه به ادای آن قادر نیست.»
    • «نقاشی کن و زمان را از دست مده.»
    • «در تکه سنگی فرشته‌ای دیدم، آنقدر سنگ را تراشیدم تا فرشته را آزاد کردم.»

     

     

     

     زندگی نامه

    میکل‌آنژ دومین پسر از خانواده «لئوناردو دی‌بوناروتی سیمونی» و «فرانچسکا دی‌نری» است . پس از تولد میکل‌آنژ خانواده بوناروتی به‌فلورانس مهاجرت نمود . مادر میکل‌آنژ ، پس از به‌دنیا آوردن سه پسر دیگر ، چشم از جهان فروبست . او از دوران کودکی ، برخلاف میل پدرش ، علاقمند به‌ هنر و تحصیل در این رشته بود و سرانجام در پی نزاعی سخت با پدرش به‌ هدف والای خود رسید . در سن سیزده ‌سالگی به‌ عنوان دستیار حقوق‌بگیر ، در کارگاه «دومنیکو ژیرلاندایو» ، استخدام شد. وی نزد استادش به ‌کارآموزی پرداخت و پایه و اساس نقاشی روی دیوار مرطوب را یاد گرفت و مانند بسیاری از هنرمندان هم‌دوره خود در فلورانس، در کلیسای کوچک «برانکاچی» به‌تحصیل هنر پرداخت. گرچه در ابتدا به نقاشی روی آورد اما غریزه طبیعی وی مشتاق هنر پیکرتراشی بود، از این‌ رو پیش از اتمام دوره نقاشی، به عنوان استاد به ‌مدرسه مجسمه‌سازی که به‌وسیلهٔ لورنتزوی مدیچی در باغ‌های مدیچی تأسیس شده بود، منتقل شد. هنوز سه‌سال از عضویت وی در مؤسسه و مدرسه مدیچی سپری نشده بود که لورنتزو چشم از جهان فروبست و پسرش پیِروی مدیچی که فاقد استعداد و کیفیت هنری پدرش بود، جانشین او شد. دراین هنگام شهر فلورانس دستخوش ناآرامی و قیام گروه‌های مختلف گردید و جان بسیاری از هنرمندان نیز مورد تهدید و تعدی قرار گرفت. میکل‌آنژ با تیزهوشی غریزی خود قبل از شروع آتش جنگ به‌اتفاق دوتن از همراهانش به‌شهر بولونیا کوچ نمود. میکل‌آنژ بیست ساله در بولونیا مورد استقبال دوستانه یکی از اعضاء خانواده «آلدوراندی» قرار گرفت و بلافاصله قرارداد ساختن دو تندیس از پیکر مقدسین و مجسمه یک فرشته برای مقبره «دومنیکوس مقدس» در کلیسای «سنت پترونیوس» را با وی منعقد نمودند. پس از یک‌سال اقامت در بولونیا، از جانب هیئتی در فلورانس برای احداث سالن اجتماعات شهرداری، به‌آن شهر دعوت شد.

     بازگشت به فلورانس

    میکل‌آنژ زمانی به ‌فلورانس بازگشت که کشیشی از فرقه دومنیکن‌ها به‌نام «ساوونارولا» با برقراری «تئوکراسی» و «حکومت مذهبی»، قدرت را در دست گرفته و مسیر سیاسی و اجتماعی جامعه را دستخوش تغییرات نموده و قوانین سخت مذهبی را به‌مردم تحمیل کرده بود. این تحولات در افکار میکل‌آنژ جوان، دانته و دیگر افلاطونیان تأثیر عمیق برجای نهاد. میکل‌آنژ پس از آغاز به کار در فلورانس، مورد توجه هنردوستان قرار گرفت و به‌سفارش یک فروشنده آثار هنری، تابلوئی بدلی از روی نسخه اصلی «کوپیدوس» ترسیم نمود و طبق خواسته کارفرما، رنگآمیزی آن را به‌شیوه آثار عتیقه انجام داد و بدون دریافت اضافه‌دستمزد شاهکاری نو از اثری قدیمی خلق نمود. این تابلو به ‌عنوان یک اثر اصیل و عتیق به‌اسقف «رافائل ریاریو»، اسقف «کلیسای جورجیوی مقدس» در رم فروخته شد. پس از مدتی اسقف ریاریو متوجه این کلاه‌برداری شده و فروشنده را مجبور به‌ بازپرداخت مبلغ دریافتی نمود. اسقف ریاریو که شیفته کار هنرمندانه نقاش جوان شده بود وی را مورد تفقد قرار داد و به‌رم دعوت نمود.

     اولین اقامت در رم

    میکل‌آنژ دعوت اسقف را پذیرفت و در سال ۱۴۹۶ برای اولین بار به‌رم رفت . این اقامت تا سال ۱۵۰۱ به ‌طول انجامید . در همان ماه‌های اول ، امید هنرمند نابغه به‌اسقف هنردوست، تبدیل به‌یأس شد، حتی مورد حمایت «پیرو دی‌مدیچی» که به‌عنوان تبعیدی در رم زندگی می‌کرد، قرار نگرفت. تا این که بر اثر آشنایی با نجیب‌زادهٔ رومی به‌نام «ژاکوپو گالی» و حمایت او، با اسقف فرانسوی «ژان دو ویلار» آشنا شد و از هر دو نفر سفارش ساخت تندیس‌های کوپیدوس، «باخوس» و «پی‌یتا» را دریافت نمود.

     بازگشت دوباره به‌فلورانس

    تندیس داوود، فلورانس.

    اولین اقامت میکل‌آنژ در رم به ‌مدت پنج‌سال به‌ درازا انجامید. در این زمان فلورانس صحنهٔ ناآرامی‌ها و مبارزات سیاسی بود. ورود سربازان فرانسوی به‌خاک ایتالیا از یک طرف و «حکومت مذهبی» اسقف ساوونارولا و سقوط نهایی آن از سویی دیگر، همچنین جنگ‌های خارج از منطقه و پایداری نیروهای مقاومت مردمی، محیط نامساعدی را برای هنر و هنرمندان به وجود آورده بود. در این رهگذر پدر میکل‌آنژ «لودوویکو بوناروتی» که در گیرودار ناآرامی‌ها شغل اداری خود را از دست داده بود به ‌منظور کسب حمایت فرزندش وی را مجبور به ‌بازگشت به ‌فلورانس نمود. سال‌های اقامت میکل‌آنژ در فلورانس، سال‌های کار مداوم، تؤام با رنج وسختی و تأمین معاش پدر و برادران خودخواهش بود.

     تندیس داوود

    اجرای کار پر اهمیت «مجسمه داوود» که بیشتر به ‌یک معجزه در قانون تعادل شبیه ‌است، فکر میکل‌آنژ را به‌ خود معطوف داشت. این مجسمه از سنگ ‌مرمر بزرگی ساخته شده که چهل‌سال پیش از میکل‌آنژ، پیکرتراش دیگری به‌نام «آگوستینو دانتونیو» بدون کسب موفقیت، برای ساخت آن اقدام کرده بود. این تخته‌سنگ، همچنان دست نخورده در گوشه‌ای قرار داشت. میکل‌آنژ موفق شد تندیس داوود را بدون در نظر گرفتن سرگذشت تاریخی و سنت نهفته در آن خلق نماید. نتیجه کار میکل‌آنژ تحسین و تعجب همگان را برانگیخت. اجرای این کار هنری پوشیده از چشم همگان و در محیطی دربسته انجام گرفت و پس از پرده‌برداری، عظمت کار این هنرمند نابغه آشکار شد. بهترین هنرمندان فلورانس مأموریت یافتند تا بهترین محل را برای استقرار این مجسمه انتخاب کنند. سرانجام به اتفاق آراء، ایوان کاخ «سینوریا» را برای این کار انتخاب نمودند. مجسمه داوود در سال ۱۸۸۲ به‌یکی از سالن‌های «آکادمی هنر» منتقل شد.

     اقامت دوباره در رم(۱۵۰۵ - ۱۵۰۶)

    میکل‌آنژ به‌مجرد ورود به‌رم سفارش بزرگی از جانب پاپ ژولیوس دوم دریافت نمود. ژولیوس دوم در نظر داشت مقبره‌ای باشکوه در زمان حیاتش بنا کند تا پس از مرگ نیز جلال و جبروت وی را نمایان سازد. از این رو میکل‌آنژ این استاد مسلم در معماری، نقاشی و پیکرتراشی، شایسته‌ترین هنرمندی بود که طرح مقبره پاپ را به‌نحو احسن می‌توانست به ‌مرحله اجرا درآورد. میکل‌آنژ پس از تهیه نقشه‌های ساختمانی، به مدت یکسال در معادن سنگ‌مرمر «کارارا» به‌ انتخاب و نظارت بر برش و حمل‌ونقل سنگ‌های مورد نیاز مشغول بود. پس از بازگشت به ‌رم و ورود سنگ‌های مرمر، کار ساختمانی باشتاب و علاقمندی آغاز شد و ژولیوس با پیگیری و نظارت بر امور، مشوق هنرمندی میکل‌آنژ و پیشرفت کارها می‌شد. پس از مدتی اخلاق و رفتار پاپ تغییر یافت و در غیاب میکل‌آنژ به ‌استخدام معمار و هنرمند دیگری به ‌نام «برامانته» که رابطه خوبی با میکل‌آنژ نداشت، دست زد.

     باز گشت به‌فلورانس برای سومین بار

    پاپ ژولیوس دوم در حال طرح نقشه جنگ و تسخیر ایالات بیشتری بود. در همین ارتباط از هزینه‌های سنگین معماری و خرید سنگ مرمر کاملأ منصرف شده و در پی مجازات کسانی که چنین هزینه سنگینی را بدو تحمیل کرده بودند برآمد. از جمله میکل‌آنژ را، نه‌چندان مؤدبانه، اخراج کرد. میکل‌آنژ که خطر را حس کرده بود به‌طور ناگهانی رم را ترک کرد و قبل از این‌که مأموران پاپ به‌او دست یابند، در آوریل ۱۵۰۶ به‌فلورانس وارد شد. میکل‌آنژ پس از برخورداری از حمایت همشهریان و احساس امنیت، از پذیرش هرگونه سفارشی از رم سر باز زد و تمام مدت تابستان را در فلورانس به‌سر برد. فعالیت هنری وی در این مدت احتمالأ محدود به‌تکمیل تابلو «صحنه جنگ» می‌باشد.

     مجسمه پاپ ژولیوس دوم در بولونیا

    پس از فرار میکل‌آنژ از رم، پاپ ژولیوس لشکرکشی علیه بولونیا را پیروزمندانه به پایان رسانید و میکل‌آنژ را با تضمین بیشتری دعوت به‌کار نمود. هنرمند فلورانسی و ژولیوس گرچه هردو دارای طبعی سرکش بودند اما گرایش و جاذبه‌ای دوجانبه آن‌دو را به‌هم نزدیک می‌نمود. پاپ از میکل‌آنژ خواست تا مجسمه او را به‌حالتی که نمایش دهنده پیروزی قدرتمندانه وی باشد، از برنز ساخته و در مدخل «کلیسای پترونیوس مقدس» در بولونیا نصب کند. میکل‌آنژ بدون داشتن تجربه در کارهای برنزی، به‌ اتکای هنرمندان و استادان دیگر، این کار را پذیرفت اما هیچ‌کس نتوانست وی را در این کار سترگ یاری دهد. این بار هم هنرمند نابغه از نبوغ ذاتی خود یاری جست و مجسمه‌ای بی‌نظیر از برنز خلق نمود که پاپ را در حالت نشسته، خرقه‌ای بر دوش، با عصای فرمانروایی و کلید شهر در دست، همچون سرداران بزرگ دست دیگر خود را بلند کرده و درحالت فرمان دادن نشان می‌داد. سه سال پس از انقلاب این مجسمه به ‌وسیله مردم بولونیا که از استبداد مذهبی ژولیوس به‌ جان آمده بودند، نابود شد. مردم بولونیا متحدأ علیه نظام قدرت‌طلب ژولیوس به ‌پا خاستند، نمایندگان و طرفداران وی را فراری دادند، مجسمه برنزی وی را در کوچه و بازار کشانده و سرانجام قطعات آن را در کوره ذوب نمودند.

     سومین اقامت در رم

    این دفعه میکل‌آنژ به‌اراده خود به‌رم رفت و به‌کارفرمای خود پیوست. او مایل نبود کار ساختمانی مقبره پاپ را به‌انجام رساند بلکه در نظر داشت تزئین «کلیسای سیکستینی» را که در سفر دومش به‌رم او را از اجرای آن خلع‌ید کرده بودند ادامه دهد. پیش از این، رقبای وی کفایت او را در هنر نقاشی تحت سؤال قرارداده و او را شایسته اجرای چنین طرح سترگی نمی‌دانستند. میکل‌آنژ خود نیز از تسلط نسبی خویش به‌این هنر آگاهی داشت، با این وجود کار هنرمندانه خود را با دغدغه‌ای مبارزه‌جویانه آغاز کرد. اجرای تزئین سقف کلیسا چهارسال و نیم به‌درازا کشید. این شاهکار هنری، به‌عنوان یکی از باشکوه‌ترین آثار میکل‌آنژ شناخته شده‌است. او از همان ابتدا طرح مورد نظر پاپ را تغییر داد و به جای دوازده حواریون مسیح، صدها منظره از خلقت آدم، سِفر ِ پیدایش، پیامبران پیش از مسیح و طوفان نوح و دیگر روایات انجیلی به ‌تصویر کشید.

     آرامگاه ژولیوس دوم

    بلافاصله پس از اتمام رنگ‌آمیزی سقف کلیسای سین سیستین، میکل‌آنژ به‌عملیات ساختمانی مقبره پاپ پرداخت. چهار ماه بعد، در سال ۱۵۱۳ پاپ ژولیوس دوم درگذشت و وارثان او قرارداد طرح کوچک‌تری را در تابستان ۱۵۱۳ به‌ میکل‌آنژ تحمیل نمودند. مجسمه موسی یکی دیگر از کارهای معروف اوست که در «کلیسای سن پیر» در «ونیکولی» در رم قرار دارد. «تندیس برده‌گان» که از متعلقات مقبره ژولیوس دوم بود، در موزه لوور به‌تماشا گذاشته شده‌است.

     کلیسای مدیچی سن لورنسو

    آفرینش انسان (۱۵۱۱ میلادی) اثر میکل آنژ (۱۴۷۵ - ۱۵۶۴ میلادی)

    پس از مرگ ژولیوس دوم، جانشین وی، «لئوی دهم» به ‌تخت نشست و در این رهگذر، خانواده مدیچی که از وابستگان لئوی دهم بودند با اعمال قدرت و تزویر، نفوذ خود را در فلورانس گسترده و جو دوران استبدادی حکومت ساوونارولا را دوباره حاکم کردند. میکل‌آنژ از یک طرف این خانواده را دوست و حامی و کارفرمای خود می‌دانست و از سویی دیگر خود را میهن‌پرستی که طرف‌دار جمهوری فلورانس می‌باشد، معرفی می‌نمود و این خود موجب ایجاد تعارضی آشتی‌ناپذیر بین روابط دوستانه با خانواده مدیچی و اعتقادات سیاسی وی می‌شد.

    میکل‌آنژ تحت تأثیر این تحولات سیاسی، عملیات ساختمانی مقبره ژولیوس دوم را ناتمام رها کرد و طرح دیگری را که خانواده مدیچی به‌او پیشنهاد کرده بود پذیرفت. این کار جدید شامل تزيین نمای خارجی کلیسای خانوادگی مدیچی به نام «سان لورنسو» در فلورانس بود که قرار داد آن در ژانویه سال ۱۵۱۸ امضاء شد. در این هنگام میکل‌آنژ ۴۴ ساله بود و دوران جوانی را پشت سر داشت. میکل‌آنژ بار دیگر برای نظارت بر کار و انتخاب سنگ مرمر به ‌«کارارا» رفت. این قرارداد نیز در اهداف خود موفق نشد و سرانجام در ۱۵۱۸ ملغی شد. میکل‌آنژ دوازده‌سال دیگر از عمر خود را در فلورانس گذراند و به ‌سفارشات خانواده دمدمی‌مزاج مدیچی گردن نهاد. «میکلانجلو دی‌لودوویکو بوناروتی سیمونی»، هنرمند و نابغه عصر خود در تاریخ ۱۸ فوریه ۱۵۶۴ در رم، دیده از جهان فروبست و در «کلیسای استاکروس» شهر فلورانس استراحت‌گاه ابدی خویش را بازیافت.

     آثار هنری بازمانده از میکل‌آنژ

    موسى ، کار میکل آنژ
    • مادونا روی پله - نقش‌اندازی روی مرمر - فلورانس - خانه بوناروتی - تاریخ ۱۴۸۹ - ۱۴۹۲
    • جنگ دوپیکر - نقش‌اندازی روی مرمر - فلورانس - خانه بوناروتی - تاریخ ۱۴۹۲ - ۱۴۹۳
    • باخوس مست - تندیس - رم - تاریخ ۱۴۹۶ - ۱۴۹۷
    • پی یتا - تندیس - فلورانس - تاریخ ۱۴۹۸ - ۱۴۹۹
    • داوود - تندیس - فلورانس - تاریخ ۱۵۰۱ - ۱۵۰۴
    • مجسمه برای مقبره پاپ - برده گان در حال مرگ - تندیس موسی - تاریخ ۱۵۰۵ - ۱۵۱۵
    • نقاشی سقف کلیسای سیکستینی - رم - تاریخ ۱۵۰۸ - ۱۵۱۲
    • مقبره خانوادگی مدیچی - فلورانس - تاریخ ۱۵۲۰ - ۱۵۳۴
    • کتابخانه مدیچی - لورنسیانا - فلورانس - تاریخ ۱۵۲۴ - ۱۵۲۶
    • صحنه رستاخیز - نقاشی - رم - کلیسای سیکستینی - تاریخ ۱۵۳۴ - ۱۵۴۱
    • معماری گنبد کلیسای پترز - رم - تاریخ ۱۵۴۷

     میکل‌آنژ شاعر

    در کنار آثار هنر تجسمی میکل‌آنژ، تعدادی غزل که در وصف محبوبه خود «ویتوریا کولونا» و دوست عزیزش «توماسو دی‌کاوالیری» و دانته سروده‌است، به ‌جای مانده که نماینده ذوق لطیف اوست.

    دلقک خود مختار

    باز هم یه شعر از این جانب

    امیدوارم خوشتون بیاد

    البته اگه بفهمید و درک کنید هدف و موضوع رو که چی خواستم بگم

    فکر کنم کسی که از iq بالایی برخواردار باشه و بیشتر از یه فرد عادی می فهمه درکش کنه که داخل این شعر  چه چیزی رو بیان می کنه که گریبان گیر همه ی افراد جامعه هست بلا استثنا

    البته حس شعر هم نداشتم نتونستم خوب بیانش کنم فقط اهدافش تو ذهنم بود و حرفی که توشه

                                                              دلقک خود مختار

    همه چیز را فراموش کردم

    همه ی آن خنده های معصومانگی را

    و با این تن خسته و پر درد خویش

    انس گرفته ام

    نتها از درد خنده می بندم

    و این دلقک بی اختیار برای تظاهر

    احساس از خود نشان می دهد

    اما...اما...

    باید برگشت و خنده بست

    نه برای این اجتماع

    که چهره ی متظاهر می خواهد

    فقط برای خود

    گناه ما چیست؟

    دیگر نه برای دیگران و نه برای اجتماع

    نقش بازی نمی کنم

    من خود مختار می شوم

    من احمق نیستم که برای دیوانگان

    در این سیرک بچه بخندانم

    چه سودی برای من دارد؟

    جز تمسخر و خنده هایی لحظه ای

    که این هم برای من نیست

    نه. از امروز می خندانم

    چون آزادم که بخندانم

    چون خود مختارم

    ای دلقکان بی آبرو

    این نقاب های زشت را بردارید

    و به دنیا واقع گرایانه بنگرید

    و بخندانید

    چرا که همه با واقعیت مضحک بیشتر می خندند

    تا آن خیال پردازی های گنگ آن سناریو های تکراری

    که فقط مفید خواهان نفع اند

    این جامه ی کثیف ننگ از دروغ را بردارید

    بخندانید با آنچه که می خواهند بخندند

    نه با آن سناریو های تیره

    که مجبورند بخندند زیرا نقش بیننده را داشته باشند

    که  مورد تمسخر واقع نشوند

    هر کس که عاقل است می فهمد چه می گویم

    یا باید کم عقل باشی یا ساده دل

    تا تفهیم نشوی

    نقاب های زشت را بردارید

    و با نقاب زیبایی با رنگ های عقل و تدبیر

    بر این جامعه بنگرید و بخندانید

    زیرا که خود مختاری ما

    حتما...حتما...

    ما را مخالف این ننگ

    که سگ های درنده یا نقاش کند

    زیرا هیچ کس نه دوست دارد پاچه بگیرد

    نه دنیای واقعی و آدم ها را رنگ کند

    در من خون جاریست

    و نفس می کشم

    پس من برای خود کسی هستم

    نه کسی برای دیگران

    اما می خواهم برای دیگران باشم

    نه در سناریو کارگردانان دیگر

    در سناریویی که خود می سازم

    و اگر لایق باشم

    تهدیدی برای کارگردانانم

    چرا که بینندگانشان را گرفتم

    >>روزبه نجف پور<<

    زندگی چیست؟

    ریسمان زندگی

    همچنان از دوک خارج می شود

    کی به انتهای این نخ می رسیم؟

    یا این نخ پاره می شود؟

    نمیدانم

    من لنگر انداختم بر این آب همه آبی

    ساکنی قلتان بر آبها

    باران و طوفان می آید

    و در آخر آفتابی

    زندگی چیست؟

    جز کوره راهی از پندار خویش؟

    اندیشه و عقاید سازنده دنیای کنونی

    یعنی  قدم ها بر اساس فرضیه و نظریه

    اهداف و ارزشها مشخص

    خودمحورانه به سوی خود سازی

    و تصوری از بند قانون شماره

    ادیان و قانون و هدف ها و ارزش ها

    چه چیز مرا راضی می کند؟

    شما که بر جریان رود می روید

    من خود را بر گستره پهناور

    این ناباوری های خویش گم کرده ام

    انگار جای من اینجا نیست

    نه

    مگر می شود راضی بود

    از این همه پوچی دنیای ما

    نه هیجانی دارد

    نه خرسندی

    احساس تنهایی می کنم

    به قدری که انگار از دنیا

    فقط یه اتاق سیاه و تاریک

    به بطالت گذراندن وقتم

    و خیره به تیرگی

    برای من است و کافی به نظر می رسد

    زیرا نه این دنیا مرا درک می کند

    و نه خود. خویش را

    انتظار

    انتظار و تنهایی

    تیرگی

    تیرگی و بهت

    انگاری جای من اینجا نیست

    میان این همه کس

    که برایم هیچ کس نیستند

    در این کوره راه هستی

    هدف ها و ارزش ها پوچ نیستند؟

    همه در این دنیا گم شدند

    بی آنکه بدانند زمان می گذرد

    زندگی چیست؟

    >>روزبه نجف پور<<

    توده کوچک

           بی شمشیر و بی گلوله می جنگد

    برای نان همه

             برای نور و برای سرود

    در گلو پنهان می کند

                 فریاد های شادی و دردش را

    چرا که اگر دهان بگشاید

                 سخره ها از هم بخواهد شکافت

    نویسندهی جدید

    سلام احتمالا من نویسنده جدیدم

    عید رو به همتون تبریک میگم

    خب من از چیزای خیلی کمی خوشم میاد

    مثله:بارون.برف.سرما.

    تفریهاتمم.همممم.خب من از تخیلات و اینجور چیزا خوشم میاد و با فیلمایه مبهم خیلی حال میکنم.

    از ادمای لوده خیلی بدم میاد.

    اینم از معرفی نامه سوالی هست؟

    --------------------------------------------------------------------------------------------------

    خب قرار بود که یه مسابقه هم بزارم :

    این اولینو سطهی ترین مسابقست.

     البته اگه الان بزارم فقط خودمونو ضایع کردم

    وقتی ترافیک سایت بیشتر شد میزارم.

    پس تا جایی که میتونید نظر بدید که من بیشتر تشویق شم.

    آرزوی خرسندی با جوجه کباب و کباب برگ  براتون میکنم.

    فعلا همتون و به خدا میسپرم  تا دوباره برگردم .نظر ندید دلم میشکنها.

    بابای.

     

    سلام بهار

    سلام بهار

    سلام آغاز فصلی نو

    سلام گنجشگک های سپیده خوان

    خداحافظ زمستان سرد

    خداحافظ خشک همه سفید

    سلام امید زمستانی

    سلام سال جدید

    سلام حقیقت شدن خواستن ها

    خداحافظ دهکده کهنه

    خداحافظ سرمای یخ های دل

    سلام گرمای همیشه روشن

    سلام آینده منتظر

    من آمدم با ۷ مقدس از سین های سرنوشت

    بوی زندگی در رگهای گرم جاری شد

    کانون گرم کنونی را اکنون بخواه

    نسیم و صدای سوت کبوتران

    خبر از روزی نو را می آورد

    آن روز امروز است

    با پر از خروش با بانگ خروس بر می خیزم

    و امید جدید را در سال جدید می جویم

    و فریاد می زنم

    سلام دریچه گسترده بر گل ها

    امروز قنچه ها باز شوید

    و خبر از نو روزی دیگر با بوی تازگی بیاورید

    و خداحافظ چتر و برف پاکن ها

    و این خوش آمد گویی بهار. مهمان نوازی گل هاست

    و سلام مزرعه ها

    پس از فصلی سرد و خشک دوباره برکت باز آمد

    و سلام نگین فصل ها

    سلام بهار

    <<روزبه نجف پور>>