خواب و رویای قاصدک/جاده ی پاییزی
شرمنده بچه ها این دو مطلب رو الان نوشتم دلم نیومد تو وبلاگ نزارم ببخشید که باز فضای وبلاگ رو بد می کنم![]()
خواب و رویای قاصدک
در خواب رویایی بودم، در گلزاری پایان ناپذیر، ناگهان دو قاصدک را دیدم که با هم می چرخیدند و میرفتند و لای گل ها گشت می زدند، بغض گلویم را فشار داد ناگهان به خود با اشک خشک گفتم که چرا من از قاصدک خود دورم؟ چرا من در کنار قاصدک خود نیستم؟ دو بال از آسمان آمد و مرا گواهی داد که از تو پرواز کردن را گرفتند پس حسرت پرواز در میان گل ها را به دور بریز بعد از بیداری از خواب جهل و خواب گذرا دو بالت را پس میگیری، من با تعجب گفتم من که بال نخواستم من که پرواز نخواستم من قاصدکم را می خواهم بعد دو بال کمی نیشخند زد و گفت: تو اگر می دانستی قاصدک چیست دیگر این سخن مضحک را نمی پرسیدی بعد سخنی گفت که مرا سوزاند، گفت: تو دیگر قاصدک نداری قاصدک تو پر کشید و رفت چون تو دو بال نداری نتوانستی با او بپری پس من میان گل ها با اندوه غم نشستم و احساس غربت کردم، دو بال در حال پر کشیدن گفت من از تو میگویم به قاصدکت اما بدان تو تا موقعی که در این گلزار هستی بی قاصدک می مانی چون دیگر قاصدکی نمانده برایت چون به تو یک قاصدک داده شد اما پر کشید بعد دو بال برفت و ما را تنها گذاشت و من ساعتی بر میان گل ها نشسته بودم و اشک میریختم که گل ها فریاد زدند تو باید از این گلزار بروی و همه گلها برای اشک هایت نا راضی بودند و به این دلیل باید به دریای اشک آتش بپیوندی و قاصدکت را هیچ وقت دیگر نمیبینی چون دیگر به تو دو بالت را نمیدهند (روزبه نجف پور)
جاده ی پاییزی
جاده ی پاییزی تنها جاییست که رهگذران خسته دل از آن می گذرند و میان قدم هایشان برگهای زرد خوش نقش خش خش می کند و له می شوند شما صدایش را زیبا می شمارید اما من دلم از اندوه پر می شود چون من از آن جاده گذشته ام این برگ ها از دور صدایش زیباست اما در جاده باشی و برگ ها از درد له شدن و شکستن فریاد می کشند و ناله می کنند که آن برای رهگذر صدای قلب خود است که پا بر قلب خود که به اصطلاح برگ ها هستند می گذارد و قلبش از درد ناله بر سر می نهد(روزبه نجف پور)
********************************************
ابرهاى پتياره جز اشك ريختن خورشيد را مخفى مى كنند
ای برگ هستی بر طوفان سواره مشو. بر رود روانه شو که به دریا رسی تا مرغان تو را بر دهان گیرند




به سفارش یکی از دوستان سه تا از شعرای قدیمی رو میزارم
قدیمی هام یه ذره خامه
ولی نقدش پای شماها 
تو ادامه مطلب هست برید بخونید 
فقط کتکم نزنید که گناه دارم ها 
سلام به همه ی دوستان
بیوگرافی (حسین پناهی )
باز نخونده مطلب ها رو دارم میذارم
مثل د فعه ی قبل . بعد هر عکس یه منبع جدیده
و فیلسوف بود
برید دیگه بخونید
امید وارم خوشتون بیاد و حال کنید 








میدونی؟