باد وحشی

واژگان می خندند

زمانی که باد

سایه می افکند بر خورشید

سبزه های زرد بی جان

سیلی باد را می خورند

و همه بی هیچ مستثنایی

به یک سوی کشیده می شوند

همانند کوبشی سهمگین

که بر می کند ریشه سست آنان را

تا آواره با باد به رقص در آیند

گل نیلیی آن سوی تر

گرد عزیزش را با گل برگ هایش

به دست این باد خشمگین می سپارد

باد همانند نوجوانی طفل اندیش

سوت زنان سر به بالا می گذرد

تا به مردابی

با نیلوفر های بی ریشه

که آب تیره مرداب

بر آنها نقشی زننده انگاشته

میرسد

در اطراف خشکتر مرداب

درختانی با برگهای سبز تیره

که همانند میوه ای لهیده هست

نظم هستی را ادا می کنند

و در اطراف کم عمق آب

در میان گٍل ها

سبزه هایی با همان رنگ ها

در میان لانه ی حشرات

به گندیدگی می روند

تا با درختان آن طرف و آب تیره این طرف

همرنگ باشند

و این باد طفل اندیش

با آن نگاه به آسمان

انگار که پاهایش درون گودالی بلغزد

سر انجام در این مرداب

در هم می شکند

با بوی متهفن مرداب یکی می شود

راکت همانند مرداب

" روزبه .ن "