من و تو جاودانه
از اونجایی که نمی خواستم این شعر رو بزارم
قدیمیه
اما پیش خودم گفتم به درک
خوب گذاشتم
من و تو جاودانه
من و تو جاودانه
بر سطح این جاده
با چتری خیالی قدم می زنیم
و از صبح می گوییم
و ابر های کوچک و سپید
که در آسمان قدم می زنند
از صبح گوییم و از خورشید
که همچنان به پای تو نمی رسند
من و توی جاودانه
هر دم سپیداریم و لبخند دریده
من و توی جاودانه
جاودانه خواستیم
گفتیم
و جاودانه خندیدیم
تا جاودانه ماندیم
بر سر همین جاده خیس
با آن چتر خیالی
جای پای ما جودانه شد
همیشه آنجاست
در همان جاده ی مذکور
اگر حتی جاده بمیرد
باز جای پای ما همان جاست
چه می بارد امروز
زمین می شوید جاده را
و جای پای ما نمایان تر
می درخشد
دست در دست
و لبخند به لبخند
جای دستانت به یقین
زیر پهلوی من گرم می شوند
بخار دهانمان
ترکیبی از علاقه می شوند
و من تو را می ستایم
و پاییز گرم می شود
صدای پای قدم زدن
که همیشه مرا آزار می داد
چه دلنشین است امروز
در نظرم انگار شراب گران قیمتی
را نوشیده ام
آرام و دلگرم تر از همیشه
هر لحظه را بی اتمام می خواهم
احساس می کنم
هیچ نمیتواند
مرا نا خوش کند
اصلا من و تو همیشگی هستیم
و من دیگر هیچ وقت نا خوش نخواهم شد
تو با منی
و من این را به هیچ قیمتی
از دست نخواهم داد
و این گونه است
که جاودانه شدیم
در همین جاده
که همیشه آن جای پای ماست
که جاده را گرم می کند
و تنها اینجاست که حتی در زمستان
گرم و صمیمیست
"روزبه نجف پور"
و یه مطلب دیگه که
راشین جان آیدیتو کامنت کن یا آیدی منو اد کن
چون شما دوست عزیزی هستی
درسته که کم میام پشت آیدیم و با دوستان گفتگو می کنم
اما دوست ندارم انقدر راحت از دست بدمت و راه گفتگو باهات رو از دست بدم
فعلا به امید دیدار دوستان تا پست بعدی
to be continued....
میدونی؟