سلام دوستان

دعوام نکنید صبر کنید

این چند وقته که نبودم چشمم چرک کرده بود به بزرگی خودتون ببخشید دیگه

حالا هی بی وفا بگو هاااااااااا

خوب بریم سر موضوع

من عادت دارم صبح ها یه دوش بگیرم

تو حموم به فکرم زد این آپ رو بکنم

وقتی سردر وبلاگ رو "عقاید یک دلقک" گذاشتم می خواستم رمان هانریش بل رو بخونم که با همین نام هست و در اصل واسه دلایلی که اینو گذاشتم این بالا واسه این بود که تا اونجا که می دونستم برام ملموسه و شخصیت داستان شباهتی دارم اما یه دلیل دیگه هم بود که من می خواستم اوضاع آلمان رو در زمان پا داشتن اس اس ها بدونم چطور بود

خلاصه

حالا که چشمم خوب شده دیروز رفتم کتاب رو تهیه کردم با رمان "دعوت به مراسم گردن زنی" ناباکوف

با اینکه اولین رمانیه که می خونم ( البته به جز کیمیاگر که نصفه ولش کردم چون جالب نبود) یک سوم رمان رو خوندم یه جورایی شبیه رمان خونای دسته یک که ۳ روزه رمان رو تموم می کنن منم ۳ روزه احتمالا تمومش کنم 

ولی می خواستم بگم رمان خیلی خیلی خیلی خوبیه. بخونیدش. ارزشش رو داره

تا اینجاشو که خوندم فهمیدم بیشتر از اون چه فکر می کردم با من ملموسه حتی تا جزییاتش هم دیده میشه

نگرش خاص خود ضمیر داستان و نگرش اطرافیان عامه و حتی تا سردرداش و ....

البته نه کاملا

تفاوت هایی هم دیده میشه

خلاصه واسه من جذابه و توصیه میکنم بخونیدش

من که به خاطر دلایلی کتاب رو می خونم منو تا تهش می کشونه و جذابیتش و شباهتا این روند رو تند کرده

ولی چون به عقب برمی گرده و میاد جلو و متنوع و خلاقانه داستان نویسی شده شما رو هم تا تهش می کشونه چون جذابیت خودش رو تا تهش حفظ می کنه

چقدر ضر می زنم نه؟

خوب همین جا تمومش میکنم با یه خداحافظی گرم و صمیمانه

بابای