عقاید یک دلقک
دعوام نکنید صبر کنید![]()
این چند وقته که نبودم چشمم چرک کرده بود به بزرگی خودتون ببخشید دیگه![]()
حالا هی بی وفا بگو هاااااااااا![]()
خوب بریم سر موضوع![]()
من عادت دارم صبح ها یه دوش بگیرم ![]()
تو حموم به فکرم زد این آپ رو بکنم![]()
وقتی سردر وبلاگ رو "عقاید یک دلقک" گذاشتم می خواستم رمان هانریش بل رو بخونم که با همین نام هست و در اصل واسه دلایلی که اینو گذاشتم این بالا واسه این بود که تا اونجا که می دونستم برام ملموسه و شخصیت داستان شباهتی دارم اما یه دلیل دیگه هم بود که من می خواستم اوضاع آلمان رو در زمان پا داشتن اس اس ها بدونم چطور بود![]()
خلاصه![]()
حالا که چشمم خوب شده دیروز رفتم کتاب رو تهیه کردم با رمان "دعوت به مراسم گردن زنی" ناباکوف![]()
با اینکه اولین رمانیه که می خونم ( البته به جز کیمیاگر که نصفه ولش کردم چون جالب نبود) یک سوم رمان رو خوندم یه جورایی شبیه رمان خونای دسته یک که ۳ روزه رمان رو تموم می کنن منم ۳ روزه احتمالا تمومش کنم ![]()
ولی می خواستم بگم رمان خیلی خیلی خیلی خوبیه. بخونیدش. ارزشش رو داره![]()
تا اینجاشو که خوندم فهمیدم بیشتر از اون چه فکر می کردم با من ملموسه حتی تا جزییاتش هم دیده میشه![]()
نگرش خاص خود ضمیر داستان و نگرش اطرافیان عامه و حتی تا سردرداش و ....![]()
البته نه کاملا![]()
تفاوت هایی هم دیده میشه![]()
خلاصه واسه من جذابه و توصیه میکنم بخونیدش![]()
من که به خاطر دلایلی کتاب رو می خونم منو تا تهش می کشونه و جذابیتش و شباهتا این روند رو تند کرده![]()
ولی چون به عقب برمی گرده و میاد جلو و متنوع و خلاقانه داستان نویسی شده شما رو هم تا تهش می کشونه چون جذابیت خودش رو تا تهش حفظ می کنه![]()
چقدر ضر می زنم نه؟![]()
خوب همین جا تمومش میکنم با یه خداحافظی گرم و صمیمانه
بابای![]()
میدونی؟