قفس ققنوس

گفته های عاشق زیباست

در غم تنهایی رازهاست

زمان و ثانیه ها به سنگینی قرنهاست

گم شدن. زنجیر شدن. غرق شدن

تنها در سکوت پیداست

شکسته آن دل از رهم شب

اما خون من در آن جام زهر هویداست

گم شدم در آن سوسوی نگاهت

شبی در جنگل حماقت

حرف و حدیث امروز اتاقک بی پنجره ایست

که گذشتن از همه حرف هاست

رقم زدن زمان مرد

من در آغوش ریازت

بی حق نگاه زیارت

در رفع نیاز باران

بی چکمه ای در ته دره

شوق رها شد

در گلوگاه جای فریاد پنهان شد

حق من. حق رهایی و پرواز بود

کتف بسته ام بی عدالتی دنیا بود

در حق یک عاشق روزگار

در حق یک تنهای ترنم ها

تارنمای مرگ

تارنمای برگ رها

شکوه عشق در باد

آواره ی دشت خود

زندگی بی رقص گل شد

قفس ققنوس یک چشم کور شد

این بلای عاشق در روز بود

شب تمام دنیای او شد

"روزبه نجف پور"