۲ تا شعر از خودم
دومی رو می خواستم به صورت متن بنویسم که شعر وارش کردم شاید کمی جالب باشه ولی نه جالب شد نه درست تونستم منظورم رو برسونم
راستی کسی می دونه چرا؟ از خط خودم بدم میاد از شعرام و نوشته هام
اولا می نوشتم دوست داشتم بنویسم و از نوشته هام احساس رضایت می کردم اما حالا دوست دارم بنویسم ولی حس می کنم ضایع تر از این نمی شد جمله بندی هام افتضاحه موضوع هم جالب هست ولی موضوع رو هم خراب می کنم. خرابش می کنم و با اون چیزی که تو ذهنمه در نمیاد
نمی دونم شاید باید بیشتر بخونم تا بنویسم که بیشتر می خونم ولی باز شاید... نمی دونم
شاید سطح فکریم عوض شده
حالا برید بخونید
این منم. مردی که نیست
این منم
مردی تنها. مبارز. مغرور. سرخورده
مردی که برایش
مفهوم عدالت معنی زندگی
هر انسان و طبیعت را می دهد
مردی که جانش در برابر زندگی سست است
مردی که عمرش و لحظه
مفهوم از خود گذشتگیست
اگر باز هم متولد شود
این متکبر از خود راضی
همان کودن صلح طلب می ماند
چرا؟
چون این منم
اگر خدا هم جلو من بایستد باز این منم
مردی که عقایدش مفهوم خود اوست
نه چیزی دیگر
ارزش ها نیستند
علایق وجود ندارند
تنها این منم و جهان تهفن و بیچاره
جهانی که مردمانش با چشم های بسته زندگی می کنند
این منم
مردی که لبخندش و غمش برای دیگران شد
مردی که خودش نیست
مردی که هیچ کس نیست
مردی که نیست
این منم
خطها با شما سخن دارند
آری این خط های منند که با شما سخن دارند
گفتنی هایی از خط خطی های ذهنم
از بی چارگی های من و تو
گم شدیم در خط تقدیر
همه یک شکل و یکسان
و حالا گفتنیست
اگر بپرسم از کسی امروز
کی از گرسنگی مرد؟
کی از سرما درگذشت؟
کی با ذرب دشنه ای در سلول انفرادی جان باخت؟
می گویند نمی دانم
امروز چند سلاح ساخته شد؟
چند سلاح قاچاق شد؟
باز هم نمی دانم
و حالا پوشش
صحنه ی نمایش و تماشاچیان
اگر بپرسم روابط ایران و آمریکا و رهبر و ریس جمهور
هر کس نتقی دارد
اقتصاد
نفت و سنگ قیمتی به قیمت خون
ما کجاییم؟
آیا رونسانس و کودتا و انقلاب و همه اینها برای این بود
که زمین سبز و آبی بشود سیاه و قرمز؟
با این سمت حرکت روزی خواهد آمد که ابر ها خون ببارند
میدونی؟