باز. گشت؟ شایدم باز نگشت حالا هر چی
ولی بعد خیلی وقتا یه سری زدم
واااااای
خیلی وقته که اینجا تنهاست
همیشه همین جوری میشه( چند وقتی میرم بعد میام( اما این دفعه زیادی طول کشید))
ولی این بلاگفا هیچ وقت عوض نمیشه
مثل موسیقی کلاسیک می مونه
فکر کن چندین سال بعد دنیا چقدر عوض می شه(از لحاض تکنولوژی) ولی بلاگفااااااا
فقط بلاگفاست
همون بلاگفا
ولی همیناشه که الان منو یاد iphone میندازه
یاد قدیما به خیر. اینجا دیگه نوستالوژی امروز نیست
ولی به روزش کنم شاید اینجا شبیه بلاگفا نشه
امیدوارم
هی این شکلکا کجا رفتن؟ الان می خواستم آخر کاری 2 تا smile بزارم
کوشن؟
ولش
+ نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390ساعت
9:15 PM  توسط روزبه
|
نقاش
لبخند ژکونتت را نشانم بده
تا به یک باره
دنیایم ریزش کند
خلق تصویر هنریت
انقلابیست در وجد توصیف
اما حیف
حیف که من بیرون قاب هستم
نه!...
هنرجویی بیرون قاب را توصیف نمی کند
با نادیده ها به وجد نمی آید
درک آن را نمی پذیرد
به راستی قاب برای هر دوی ما جا نداشت
من نقاش و تو اثر
تنها نقاشی
که کشش قلم بر بوم او را ناچیز ارضاع می کند
و تو همه آثاری
که از نقاشِ مخفی. بی خبر
در نگاهت حسادت هزار گل سرخ نهفته
بخند تا بوستانی از نیولفران رنگ ببازند
باد بوز. تا بوی گیسوانش جهانی از لاله را شهید کند
و من همه آنها را ثبت کنم
تا سر انجام دق کنم
پایان نقاش این بود؟
آری این بود!
بی شک همین واژه تلخ
سرنوشت حقیقی نقاش حقیقیست
ملموس و مسرور و مفتخر
به این سرنوشت شوم
و این شغل اندوهبار
بی هیچ تردیدی
خواست او این بود
"روزبه.ن"
+ نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت1390ساعت
2:1 AM  توسط روزبه
|
حقیقت
ما همه یک روز به پایان می رسیم
به پایان همه چیز
به نیستی
تنها مسئله زمان است
و بس....
یک روز.. آن روز کزایی می آید
و با لبخند می گوید ..
سلام.. سلام.. بیا با من
تا تو را رها سازم
از هر آنچه در بند توست
و همانند کودکی دستانش را میگیریم
با لبخند کودکانه می گوییم: برویم
خسته ام از آن همه دیدن و شنیدن و فهمیدن ها
مقصد ما همینجاست
بی شک.. خاک پذیرای ماست برای میهمانی نور
نوری که در دل ماست
نوری که ضعیف سوسو می زند از پشت حصار تن
نور رهایی .. نه فرار بلکه آزادی
که می طلبد به جان
"روزبه.ن"
نوازنده ناشنوا
بر ارش سِن. مردی مسمم
در سالنی مجلل. تنها
او و سازش در خلوتی ابدی
شادمان و غمگین
ساز. او را صدا می زند
اما دریغ...
او دیگر نمی شنود
ای عاشق دردمند
آتش عشقت مهار نشدنیست
اما عشقت ز تو دور
چقدر دور...
هر چقدر میدود نمی رسد
ساعتها . روزها. ماهها
دور. ناتوان
وای چه مسیبتی...
بیا به یاد گذشته ها با هم باشیم
در خیال و رویا
از آن پس...
او با قلبش می شنید
می نواخت و خون می گرییست
خون خالص عشق بود
وارث عشق بود
بتوون بود
"روزبه.ن"
+ نوشته شده در شنبه 24 اردیبهشت1390ساعت
8:22 AM  توسط روزبه
|
در چرخش پوچ روزگار
حسرت زندگی تلنگر میزند یادگار
خموده خشمی زیر خاکسترم
نه از فهم و نه از فقر خود آگه ام
"روزبه.ن"
تناسخ
گوشه ای از تفکرات ته مانده ام
می گوید
که زمین از آسمان جدا نیست
و بهشت از جهنم
چه خوش تر از طعم زندگیست؟
مطلق تنها جهالتیست
بر بام رندان
که زندان ابدی آنهاست
چه خوش تر از طعم ترش پرتقال
بر روی شیرینی
و آن شراب تلخ
که به خیالی شیرین برد مرا
این تناسخ است
که عریان می خندد
گفتند دیوانه است
و آن که پوشیده. عبوس
گفتند جذبه است
چه مسخره
عریان دیوانه در روح خون می گرید
اما باز در چهره خوب می خندد
پوشیده ی عبوس در روح جنون آمیز می خندد
اما در چهره عبوس تر از همیشه
من فقر اندیش
جهالتم در این است که خواستم بفهمم
حال که دانستم خواستم که ندانم
"روزبه.ن"
+ نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت
8:19 PM  توسط روزبه
|
سلام دوستان
یه چند وقتیه دارم 3dmax کار می کنم
گفتم چند تا از تمرینارو بزارم اینجا
خوب فیلمارو که حال ندارم یه سایت مثل you tube پیدا کنم بعد آپلود کنم حوصله اش نیست
ولی عکسارو یه چند تا مدل هست
texture نداره و render هم یه render معلمولیه و یه سری کارا داره که مثلا دستا رو درست کنم و tecture رو بزنم و cloth رو درست کنم مثل کارای واقعی انیمیشن ها میشه
خوب یه ذره بیشتر روش کار بشه چیز حرفه ای میشه










+ نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت
1:28 AM  توسط روزبه
|